غديــر واقعهي غدير حادثهاي تاريخي نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود، غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است . نشانه و رمزي است كه از تداوم خط نبوت حكايت ميكند، غدير نقطهي تلافي كاروان رسالت با ملايهداران امامت است. آري غدير يك سرزمين نيست. چشمهاي است كه تا پايان هستي ميجوشد. كوثري است كه فنا بر نميدارد، افقي است بيكران و خورشيدي است عالمتاب در اين مكان است كه در بحر صفا و عشق محو شدند. غدير تجسم زيبايي است. تصور غدير بازده دانش و علم در عمل و كردار است محلي است كه به كالبد مرده مانده در فراق ، جان ميدهد و سوته دلمان بينصيب را با عشوه و كرشمه خود نصيب ميدهد. علي جان ؛ زمانيكه ابر باران نام تو را بر خاك نوشت و خاك انبوهي از شكوفههاي تجلي شد. كبوتر انديشه به پرواز درآمد و در طي طريق پرده عبوديت را شكافت. در سالهاي قحطي باران گوهر امامت تو، ابرهاي تيره دل را جلا داد و از قطره قطره بارانت درياي بيكاران معرفت پديد آمد حجاب بر كنار ميشود ناگهان پيك وحي بر نبي مكرم اسلام نازل ميشود: اي رسول آنچه از جانب پروردگارت برتو نازل شده به گوش مردم برسان اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكردهاي. پيامبر دستور توقف ميدهد منبري از جهاز شتران ساخته ميشود پيامبر بر فراز منبر رفته و به مردم ميفرمايد اي مردم من بزودي از ميان شما رخت ميبندم در نگاهش رمز محبت است و ايثار و در زلالي ژرفاي ذهنش دريايي از معارف و معاني وجود دارد گلواژه پيامش از حكمت و دانش محض سرچشمه ميگيرد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحتها ، شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است مردم سرا پا گوشند كه اين پيامبر خدا كه اشرف مخلوقات و انبيا است چه پيامي خواهد گفت. همه مردم يك صدا فرياد ميزنند، خدا و پيامبر خدط دانا ترند. پيامبر ميفرمايد من دو چيز گرانبها در ميان شما ميگذارم يكي ثقل اكبر و ديگري ثقل اصغر پيامبر دست مردمي را ميگيرد كه خالي از زنگ و بري از رنگ است چون روحي است كه در طيف روح خداست نور چينش جبهه حدب با كفر و كفار است از برق عشقي است كه از چشم معشوق يافته است آري اين دستي كه ميخواهد بعنوان ولي و وصي و امام بالا رود دست مردمي است كه زمزمهي عشق را با گوش جان مينيوشد و از جام است مينوشد « من كنتم مولا فهذا علي مولا» آري دست خورشيد شرافت و مردانگي به نشانه وصي پيامبر بالا ميرود لطافت و ظرافت شخصيتاش به لطافت و تردي برگ گل سوري ميماند صحبت كردنش و روحبخش و دلنواز است، روحش منزه و شعشعه كلامش روشنگر و احد سياه اذهان مشركان پيامبر به كالبد امت اسلام با نفس روحبخش خودش ميدمد جانآسوده خاطر گشته از نگاهش نور عشق ميبارد چون خود در پگاه عرفان ، مفهوم شوق را درك كرده است ميداند كسي كه امام مسلمين انتخاب شده تك اختر آسمان شرافت و صداقت و عدالت است، گلخند عرفان است چون در راستاي حكمت و دانش ناب الهي خضوع و خشوع ناب محمدي را كسب كرده است مدت زمان مديدي است از ناسوت بريده و به لاهوت پيوسته و ملكوت دلش حال و هواي جبروت دارد حالا مردم فوج فوج براي تهنيت پيشش ميآيند چون ميدانند كه معاشرت با او سفاي چشمهساران و لطف بهاران را دارد محمد رسالتش را به پايان ميرساند افسار حكومت را به عارف عاشق دلسوختهاي ميسپارد كه در تنهايي حضور، با اينكه شوق سر برخاك ميسايد و عصابهاي از نور بر پيشاني ميبندد و مرواريد ميافشاند و فقط خدا را ميبيند و او را ميجويد. آري ديگر عطر امامت ؛ بستان سراي هر دو عالم را فراگرفته امام هر لحظه در صفين شهادت حاضر است و در بحر ايثار ، عسل شوق ميجشد. امام لطفي دارد كه با پنجههاي ظريف و سرانگشتان لطيفاش همه را شامل ميشود و قهري كه چون عذاب دردناك، هستي جباران و ستمگران را به باد ميدهد. در جامعه اسلامي هم امام مظهر لطافت و ظرافتهاست كسي است كه انگيزه فكر پرواز را در پهنه ابديت به سرمنزل مقصود ميرساند هم ميانديشد و هم انديشه زاست. در چشمهي تابان مهتاب اسلام، در كنگره زيباي ابرهاي بلند و انبوه عرفان ، در سينه و اوج امواج طوفان زاي جهان، از راستاي ازليت تا پهناي ابديت، در بحر بيكران درياها در هالهاي از عصمت عشق ولايت و امامت انديشه زايي است كه كبوتر فكر را در آسمان معارف به پرواز در ميآورد و احوال دل را بيان ميكند در سايه غدير است كه امام در جامعه اسلامي قصه عشق را سر ميدهد و در جنگل سياهيها و تباهيها جهان پر شود و سرش جامعه را به اوج تكامل رهنمون ميسازد آنان كه در اين ميان از امامشان عطر ثار و ايثار را بوييدند، شاهدان درگاه شدند و به استان او موييدند. آري در سايه ولايت و رهبري و امامت ، معارف الهي شناسايي ميشود و رهروان راه حق از آينه زلال قلب ولايت ره به كمال ميپويند چون ميدانند كه امامان سفيران آفتابند و رسولان نورند. پينوشتها : 1- الغدير 2- حدائق السحرفي دقايق الشعر (رشيد الدين وطواط) 3- سيري در ادبيات (محمد صمصامي) 4- فرهنگ معين 5- فرهنگ عميد 6- امثال و حكم دهخدا 7- از صبا تا نيما (آ a غـدير وامامت خيام عليزاده دبير ادبيات منطقه
نوشته شده توسط خیام در دوشنبه 1387/09/25 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
تا سحر امشب بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه ی غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
آه ای یاران بفریادم رسید
ورنه مرگ امشب بفریادم رسد
ترسم آن شیرینتر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من!
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه’ بیتابی دل پیش من
بیش از این دیگر مگو خاموش باش
همدم من مونس من شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو
ون دراین صحرای وحشتزای مرگ
وای بر من وای برمن یار کو؟
وندرین زندان امشب شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا هچو شیران بشکنند
ملتم زنجیرهای بندگی
معلم شهید دکتر علی شریعتی
یا علی
فهرست اصلی
دوستان
مطالب جذاب وزیبا
اکبراعلمی
شاملــــــــــو
مارمولک
ادبیات1
لیست سایت های علمی واموزشی
سکوت سیما
بی کلک(مقالات علمی-ادبی ..)
دعوتنامه پرشین گیگ
پیوندهای روزانه
وب نوشته های اقای فتاحی
معلم نامه
پاتوق
ظلم نامه
شیدای سبز
خنده دار عاشقانه-اس ام اسmetalsoft-co
طلـــــــــــــــــــــــــــوع مـــــن
دست نوشته های یک...(نگاه من)
بچه منفی
مرا احساس خوشی است به تو بودن
به اّسمون نگاه کن
تقدیم به لبهای بسته (ساناز)
نامه هایی که هرگز پست نشد
بزرگترین مرجع اس ام اس
دست در دست هم دهیم به مهر
بهاراشعار
ایکی گوی گویرچین
حلاج
عرصه ی ادبیات
تاریخ اذربایجان
روزهای خاکستری
رازسحر
اسرار ازل
گونئی آزربایجان
ترک زبانان ایران
دنیــــــــــــــــز
جام جم پلدشت
عاشقان خدا
فیزیک کاظم نجفی
رازدل
صدای معلم 4
كلبه تنهايي من
بهشت هم به جهنم فدای ناز نگاهت
لیست وبلاگ نويسهاي ترک ايران
کلک خیال
طاق مینا
مطالب زیبای ملیکا
وب نوشته های اسکندرحیدری
دبیر علوم تجربی
اوای ماکو
قلم یاز
طنزکنکور هنر
موسیقی مجلیسی
الهه
قاصدک
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY