- بحر منسرح

منسرح در لغت به معنی آسان است. اصل این بحر مستفعلن مفعولات است. اما سالم آن معمول نیست. از احیفی که در این بحر وجود دارد یازده زحاف است که به شرح و توضیح آنچه در کتاب آمده است می پردازیم:

1-1- مفتعلن فاعلن// مفتعلن فاعلن: منسرح مثمن مطوی مکشوف

الف) «مطوی» استزیرا حرف چهارم از «مفعولات» حذف آخرین متحرک می باشد. مطوی «مفعولات»«فاعلات» است اگر «ت» آن را حذف کنیم«فاعلن» ( - U -)می ماند.

نکته: زحاف«کشف» اگر بر«فاعلات» وارد شود«فاعلا» می ماند که به جای آن «فاعلن»(- U -) می نویسند.

کرده گلو پر ز باد قمری سنجاب پوش  کبک فرو ریخته مشک به سوراخ گوش

1-2: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع: منسرح مثمن مطوی منحور

الف)«منسرح» است زیرا از«مفتعلن فاعلات»ساخته شده است.

ب)«مثمن» است زیرا کل بیت هشت رکن دارد.

پ)«مطوی» است زیرا «مستفعلن»به «مفتعلن»تبدیل شده است.

ت)«منحور» است زیرا از همه ی هجاها از رکن پایانی، تنها یک هجای «فع» باقی مانده است.

شاید اگر آفتاب و ماه نتابدپیش دو ابروی چون هلال محمّد

2- بحر سریع

سریع در لغت به معنی زود است. اصل این بحر، «مستفعلن مستفعلن مفعولات» است و چون سالم آن خوش آهنگ نیست از زحافاتش استفاده می شود. از احیف آن هفت زحاف است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

2-1: مفتعلن مفتعلن فاعلن: سریع مسدس مطوی مکشوف

الف) «مطوی» است زیرا اگر حرف چهارم از رکن «مستفعلن» (- - U -) که رجز است حذف شود؛ «مستعلن» (- - UU -) باقی می ماند که به جای آن«مفتعلن»(- UU) می نویسم.

ب) «مکشوف» است زیرا اگر از «مفتعلن»(- UU -) «مطوی» یک هجای کوتاه میانی حذف شود. «مفعلن» که مساوی با «فاعلن»(- لا -) است بدست می آید که به آن مکشوف گویند.

نکته: اگر هر مصراع از چهار «مفتعلن»(- UU -) ساخته شده باشد آن را «رجز مطوی» و اگر از دو «مفتعلن»و یک «فاعلن» ساخته شده باشد آن را «سریع مطوی» گویند.

دانه چو طفلی است در آغوش خاکروز و شب این طفل به نشو و نماست. «پروین اعتصامی»

- بحر مضارع

مضارع در لغت به معنی مشابهت است. اصل این بحر، چهار بار «مفاعیلن فاعلاتن» است، اما چون سالم این بحر خوش آهنگ نیست زحافات آن بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است، زحافاتی که از این بحر به دست می آید، یازده زحاف است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

3-1-: مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل(=مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن): مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف

الف) «مضارع» است زیرا از پایه«مفاعیلن فاعلاتن» بدست آمده است.

ب) «مثمن» است زیرا از هشت رکن تشکیل شده است.

پ) «اخرب» است زیرا اگر «میم» و «نون»«مفاعیلن»(U - - -) حذف شود، «فاعیل» (- - U)می ماند که به جای آن«مفعول»(- - U) می گذاریم.

ت) «مکفوف» است زیرا حذف یک صامت از آخر رکن، مثلا از «مفاعیلن» که«مفاعیل» و از «فاعلاتن»«فاعلات» می ماند.

ت) «محذوف» است چون یک هجا از آخرین رکن حذف شده است.

امروز روز شادی و امسال سال  نیکوست حال ما، که نکو باد حال گل «دیوان شمس»

3-2: مستفعلن مفاعل مفعولن(=مفعول فاعلات مفاعیلن): مضارع مسدس اخرب مکفوف

ای آنکه غمگینی و سزاواری  واندر نهان سرشک همی باری « رودکی »

3-4: مستفعلن فعولن//مستفعلن فعولن(= مفعول فاعلاتن//مفعول فاعلاتن)مضارع مثمن اخرب

ای باد بامدادی خوش می روی به شادی  پیوند روح کردی پیغام دوست دادی

4- بحر خفیف

خفیف در لغت به معنی سبک است، اصل این بحر «فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن» است ولی چون سالم آن خوش آهنگ نیست از زحافاتش استفاده می شود. زحافات این بحر هفت است که به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم.

4-1: فعلاتن مفاعلن فعلن: خفیف مسدس مخبون محذوف

الف) «خفیف» است زیرا از «فعلاتن مفاعلن فعلن» ساخته شده است.

ب) «مخبون » است زیرا«فاعلاتن»به «فعلاتن» و«مستفعلن» به «مفاعلن»تبدیل شده است.

پ) «محذوف »است زیرا رکن پایانی که «فعلاتن»(UU- -) بوده یک هجا حذف گردیده «فعلن»(UU -) باقی مانده است.

در نگاهش شکفته روح سحر  برلبانش ترانه ی توحید

5- بحر مجتث

اجثاث در لغت به معنی از بیخ برکندن است، چون مسدس این بحر از «خفیف» گرفته شده است، آن را مجتث خوانند و اصل این بحر از چهار بار«مستفعلن فاعلاتن» می باشد، در این بحر هم نوع مزاحف آن خوش آهنگ و رایج است. زحافات این بحر، نه است که تنها به شرح موارد ذکر شده در کتاب می پردازیم:

5-1: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن: مجتث مثمن مخبون

الف)هر گاه وزنی از تکرار«مفاعلن فعلاتن» به وجود آید آن را «مجتث» گویند.

ب)تبدیل «فاعلاتن» به «فعلاتن» را مخبون گویند.

گرم عذاب نمایی به داغ و درد جدایی شکنجه صبر ندارم، بریز خونم و رستی «سعدی»

5-2: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن: مجتث مثمن مخبون محذوف

الف) «مجتث مخبون» زیرا «مفاعلن فعلاتن» است.

ب) «محذوف» است زیرا یک هجا از رکن پایانی «فعلاتن»(UU - -) حذف گردیده و «فعلن» (UU -) بر جای مانده است.

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد  تو را در این سخن انکار کار ما نرسد.

محذوف

حذف در لغت به معنی انداختن، قطع کردن می باشد و در علم عروض عبارت از آن است که یک هجا از آخر رکن سالم حذف شود مانند: «فاعلن» از فاعلاتن «فعولن» از مفاعیلن و «فعل» از فعولن

مخبون

خبن در لغت به معنی شکستن کنار جامعه است تا کوتاه شود و در علم عروض یعنی انداختن حرف دوم از رکن مانند«فعلاتن» از فاعلاتن و «مفاعلن» از مستفعلن بنابراین فعلاتن را «رمل مخبون» و مفاعلن را «رجز مخبون» گویند.

مطوی

طی در لغت به معنی در نور دیدن و پیمودن است و در علم عروض یعنی حذف حرف چهارم از مستفعلن(- - U -) که می ماند مستعلن به جای آن مفتعلن (-UU -) می گذارند.

مقبوض

قبض در لغت به معنی گرفتن است و در علم عروض حذف حرف پنجم از مفاعلین(U - - -)است می ماند «مفاعلن»(U – U -)

مکشوف

کشف در لغت به معنی برهنه کردن است و در علم عروض حذف«ت» از آخر مفعولات (- - - U)که به جای آن«مفعولن»(- - -)می گذارند

مشکول

شکل در لغت بستن ستور است و در عمل عروض حذف حرف دوم و حرف آخر فاعلاتن است می ماند«فعلات» بنابراین فعلات + فاعلاتن = رمل مشکول

مکفوف

کف در لغت به معنی بازداشتن است و در علم عروض یعنی حذف یک صامت از آخر رکن مثلا از مفاعیلن می ماند «مفاعیل»و از فاعلاتن می ماند «فاعلات»

مجبوب

جب در لغت به معنی خصی کردن است و در علم عروض حذف دو هجای بلند از آخر مفاعیلن است می ماند«مفا»به جای آن«فعل»به کار می برند.

منحور

نحر در لغت به معنی گلو بریدن است و در عمل عروض باقی نگه داشتن یک هجای بلند از اول رکن مفعولات (- - - U) و حذف بقیه ی هجاهاست که تنها هجای «مف» می ماند به جای آن«فع»می گذارند.

اخرب

خرب در لغت سوراخ پهن * و در علم عروض حذف «میم»و «نون»مفاعیلن(U- - -) است می ماند فاعیل (- - U)به جای آن «مفعولُ»به کار می رود.

 

مآخذ:

1- شناخت شعر(عروض و قافیه) تألیف دکتر ناصر الدین شاه حسینی

2- آشنایی با عروض و قافیه تألیف دکتر سیروس شمسا


 

نوشته شده توسط خیام در جمعه 1388/01/21 ساعت 9:36 موضوع | لینک ثابت